تبلیغات
برگ پاییزی
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391  08:50 ق.ظ

گول ایده‌های آرمانی و صفات توافقی بهترین و بالاترین و باهوش‌ترین را نخورید و هرگز تصور نكنید كه دنیا بر اساس اصل درست و نادرست و یا همه چیز یا هیچ چیز آفریده شده است! به بیان دیگر گمان نكنید كه برای تسلط به یك كتاب درسی مثلا ریاضی یا زیست شناسی یا عربی باید حتما از اول تا آخر آن را كاملا مسلط باشید و تمام نكات و جزئیات آن را به طور دقیق مطالعه و تمرین كرده باشید. بر خلاف ایده‌های آرمان گرایانه و مطلق نگر، دنیا به جای تقسیم شدن به درست و نادرست، از اتفاقاتی پر شده‌است كه معمولا «كمی درست» و «تا حدودی نادرست» و …. ‏می‏باشند. به عبارت دیگرمهندسی معکوس با این تصور كه چون مدرسه‌ی خوبی نداشته‏اید و یا در زمان دبیرستان خوب درس نخوانده‌اید، پس نمی‌توانید هم‌پای شاگردان ممتاز وارد میدان رقابت شوید و به ناچار باید میدان را واگذار كنید ، تصوری موهومی و باطل است كه اگر همین الآن آن را از مخیله خود خارج نسازید برای همیشه و در تمام صحنه های زندگی شما را وادار به عقب نشینی و زمین گیر شدن‏می‏نماید. همیشه با خود بگو ئید كه شاگردممتازها و محصلین مدارس نمونه‌ای «كمی تا حدودی بیشتر از شما مسلط» اند و این مقدارتفاوت نسبی با كمی تلاش و پشتكار از سوی شما به راحتی قابل حصول است. خوب توجه كنید كه به هیچ وجه در تله‌ی آرمان گرایی و مطلق نگری و طلب همه چیز یا هیچ چیز نیافتید و بی جهت میدان مبارزه فعلی را به امید میدان مبارزه بعدی و اگذار نكنید. هر صحنه كارزار و هر كنكوری و هر آزمونی را یك چالش جدی برای عرض اندام و ارزیابی خود و توانایی های خود تصور كنید و سعی كنید حتی پیشرفت‌های كوچك را بها دهید و برای رسیدن به این تفاوت‌های به ظاهر ناچیز از تمام وجود خود مایه بگذارید. بنابراین هر چند مطمئنید كه در كنكور امسال امتیاز شایسته‌ی خود را به دست نخواهید آورد، اما نه الآن و نه در اثنای برگزاری كنكور  و تست زنی میدان را خالی نكنید و با پررویی و غرور تمام و در كمال اعتماد به نفس برای به دست آوردن حتی یك امتیاز مثبت از تمام هوش و دقت و انرژی روحی و جسمی خود كمك بگیرید. فراموش نكنید كه انسانهای برتر همیشه با انسان های عادی اندكی تفاوت دارند. و همین تفاوت اندك است كه باعث می‏شود آنها در قیاس با افراد عادی جایگاه و رتبه‌ای عالی و جهش‌وار به دست آورند.

نكته اساسی 6: اینكه فقط بتوان با یك انبر دست معمولی موتور یك اتومبیل را تعمیر كرد و یا فقط با یك فاز متر بتوان یك تلویزیون خراب را تعمیر نمود، این تصوری اشتباه است كه با آن اتومبیل و تلویزیون نمی توان تعمیر كرد. به خاطر داشته باشید كه برای هر كارمهندسی شما به یك «جعبه ابزار» احتیاج دارید. و «جعبه ابزار» یك «مهندس معكوس تست‌های استاندارد كنكور» مجموعه‌ای است از چندین ابزار كلیدی كه هر كدام باید به موقع و در كنار هم مورد استفاده قرار گیرد. به بیان ساده‌تر برای رسیدن به جواب گزینه‌ی درست در روش مهندسی معكوس، شما باید ضمن آن كه هنر و مهارت نگریستن به جواب‌های بعدی وقبلی را بلد باشید، در عین حال باید بتوانید گزینه‌های نادرست را حتی‌الامكان تشخیص دهید و با كمك روش‌های مختلف از جمله برهان خلف و استقرا و تكنیك‌های روانشناسی و انحرافی مورد استفاده‌ی طراحان، گزینه‌های تردیدی را از چهار گزینه به سه گزینه یا در صورت امكان به دو گزینه كاهش دهید. همزمان با آن باید به تكنیك‌های شناسایی گزینه‌های متضاد و مشابه و نیز تكنیك‌های شناسایی گزینه‌های انحرافی مسلط باشید. در عین حال باید سعی كنید به جای صرف وقت برای علامت‌زنی بی‌هدف گزینه‌ها فقط بر مبنای احتمال و حدس، ابتدا به صورت یورشی و تهاجمی به شكار گزینه‌های ساده در كل سؤالات بروید و این شكارهای پر ارزش و در عین حال ساده و سهل‌الوصول را بی‌جهت از دست ندهید. باید این نكته را در نظر داشته باشید كه داشتن این جعبه ابزار جدید باعث نمی‌شود كه شما فرصت های راحت را از دست بدهید. به خاطر داشته باشید كه كارآیی این جعبه ابزار عملاً آخر كار ظاهر‏می‏شود. یعنی لحظه‌ای كه شما دیگر از رسیدن به جواب درست در زمان باقیمانده ناامید شده‌اید و تصمیم گرفته‌اید كه به جای واگذار كردن میدان و علامت نزدن جواب‌های تردیدی به هر قیمتی كه هست از این گزینه‌ها امتیاز بگیرید. به هیچ وجه از همان ابتدای كار از این جعبه ابزار استفاده نكنید و بدون مطالعه به سراغ روش‌های احتمالاتی نروید. به یاد داشته باشید كه كم نیستند تعداد انسان‌های عادی هم سطح شما كه فاقد این جعبه ابزار معجزه آفرین هستند و در نتیجه لااقل به جواب‌های ساده هر درس كه همیشه در هر درسی تعدادی از آنها وجود دارد جواب درست داده‌اند. استفاده‌ی تلفیقی از ابزارهای ارائه شده در این مقاله در زمان درست و با ریسك‌پذیری حساب شده می‏تواند افزایش خارق‌العاده امتیازات شما را تضمین كند. و برعكس امید بستن بی‌دلیل و بیش از حد به این روش‌ها بدون رساندن خود به شرایط اولیه می‏تواند شما را حداكثر در همان جایی كه همین الآن هستید، قرار دهد!

نكته اساسی7: سر جلسات امتحان و اصولاً در تمام صحنه‌های بحرانی زندگی (چه شغلی و چه تحصیلی) این ضمیر ناخودآگاه انسان است كه كنترل اوضاع را در دست می‏گیرد. برای به دست آوردن حداكثر بهره‌وری كافی است به این سیستم اعتماد كنید. به عبارت روشن‌تر سر جلسه آزمون این شما نیستید كه امتحان‏می‏دهید، بلكه این سیستم حافظه و سیستم روحی و جسمی شما است كه در صورت هماهنگ بودن عملیات تست‌زنی و جواب‌دهی سؤالات را راهبری می‏كند. شما باید از هر نوع اعمال فشار روی فكر و ذهن خود هنگام امتحان دادن پرهیز كنید و به جای مضطرب و دستپاچه شدن، باید به ضمیر و جسم و ذهن خود اعتماد كنید و اجازه دهید ضمیر آنچه را كه در خود دارد را به صورتی كه صلاح می‏داند روی كاغذ بیاورد. فراموش نكنید كه شما قبلاً بسیاری از مباحث مطرح در سر جلسه‌ی كنكور را در ایام دبیرستان و پیش‌دانشگاهی خوانده‌اید. سر جلسه‌ی آزمون كافی است با آرام سازی روح و جسم خود و اعتماد به نفس و ضمیرو توانایی‌های خود به این سیستم حافظه و ذهن خود فرصت دهید تا كار خود را انجام دهد. نظام‌های یادگیری و یادسپاری و یادآوری انسان یك نظام عجیب و خارق العاده است كه توانایی‌هایش حد و مرزی ندارد. اگر شخص بتواند به هماهنگی و آرامش لازم برسد، ‏می‏تواند در عرض فقط یك شبانه روز تمام خاطرات ایام دبستان وتمام درس‌هایی را كه در كل عمر خوانده‌است را به یاد آورد! فرد می‏تواند به جای خواندن 250 كلمه در دقیقه متعارف سرعت خواندن خود را تا 24000 كلمه در دقیقه افزایش دهد! و كاری را كه بقیه در طی دو سال انجام‏می‏دهند، در عرض چند روز انجام دهد. تنها كافی است دست از سر ضمیر ناخودآگاه خود بردارید و به جای شك كردن در توانایی‌های حافظه و سیستم یادگیری و یادآوری و یادسپاری خود ، به آنها اعتماد كنید و فقط تا می‏توانید با مرور و تندخوانی و تندیادگیری سعی كنید بیشترین حجم اطلاعات ممكن را وارد ضمیر خود سازید.

نكته اساسی8: همه‌ی آنها كه شب‌های امتحان ناگهان غیرتی شده‌اند و تا آخرین لحظه دست از مطالعه و تلاش بر نداشته‌اند، به خوبی می‏دانند كه در ساعات آخر نزدیك به امتحان ، ناگهان كارآیی آنها به حد خارق‌العاده ای بالا رفته است و درسی را كه در طول یك ترم به زحمت یاد می‏گرفتند را یكشبه كاملا مسلط شده‌اند. اما جالب‌ترین نكته این است كه همه‌ی اشخاصی كه با جدیت و پشتكار و اطمینان و امید خود را برای امتحان آماده‏می‏كنند، از یك جور نیروی الهام و استعداد درونی بهره مند می‏شوند كه با كمك آن می‏توانند با اطمینانی درونی سؤالات امتحان را حدس بزنند. این مسأله برای بسیاری از افرادی كه وارد میدان عمل نمی‌شوند، قابل هضم نیست و یك جور باور خرافی محسوب می‏شود، اما آنها كه در عمل جنگاور بوده‌اند و به توانایی‌های خود شك نكرده‌اند، خوب می‏دانند كه این نیروی الهام چیست و تا چه اندازه قوی و قدرتمند است. هر چند عجیب و باور نكردنی به نظر‏می‏رسد، ولی وقتی شما در زندگی به طور جدی تصمیم خود برای جنگیدن ‏می‏گیرید و حاضر ‏می‏شوید با تمام وجود برای رسیدن به یك هدف تلاش كنید، ناگهان نیروهایی غیبی در كنار شما قرار‏ می‏گیرند و استعدادها و توانمندی‌های شما را چند صد برابر می‏كنند. حضور این نیروهای غیبی فقط توسط خود شخص حس‏می‏شوند و بقیه كه بیرون وجود شخص قرار دارند گمان می‏كنند كه این خود فرد است كه این توانایی‌ها را دارا می‏باشد. بنا براین به كسانی كه این نیروهای غیبی را انكار‏می‏كنند، اصلاً توجهی نكنید. با گرفتن یك تصمیم جدی و ابلاغ این تصمیم به كل وجود خویش ناگهان حضور این نیروهای غیبی را دركنار خود حس خواهید كرد و در خواهید یافت كه به كمك این نیروها قدرت انجام هر معجزه ای را دارا می‏باشید.

نكته اساسی9: مطالب این مقاله را نمی توانید در كتاب‌های دیگر پیدا كنید. و درست به همین خاطر است كه باید تك تك نكات آن را به طور دقیق مطالعه و اجرا كنید. به خاطر داشته باشید كه یادگیری انسان وقتی متوقف می‏شود كه فرد احساس دانستن كند. دانستن به صورت یك فیلتر مانع از آن می‏شود كه اطلاعات و ایده‌های جدید وارد ذهن و ضمیر ما شود. و ما در درون پوسته ای دانش خود زندانی می‏شویم. این مقاله را تا به آخر بخوانید و آن را در زندگی و از همه مهم‌تر در آزمون‌های تحصیلی و به خصوص در امتحان كنكور پیاده و اجرا كنید. به سرعت در خواهید یافت كه مشكل اصلی ناتوانی تحصیلی افراد در وجود خود آنها است و آن چه در حال حاضر تحت عنوان مطالب درسی در اختیار نسل بشر قرار‏می‏گیرد و یادگیری آنها به ظاهر مشكل است، بسیار كمتر از حد توانایی یادگیری كندذهن ترین انسان روی زمین است. اگر شما طراح سؤال بودید! آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده‌اید كه اگر شما طراح سؤالات كنكور بودید، سؤالات را چگونه طراحی می‏كردید!؟ آیا می‏دانید كه طراحان سؤالات آزمون‌های سراسری و همگانی برای اینكه امكان ورود و امتیازگیری شانسی را به حداقل برسانند ، مجبورند از یك سری قوانین و قواعد ثابت و مشخص تبعیت كنند و حق ندارند هر جور دلشان خواست سؤال طرح كنند و هر جور دلشان خواست سؤالات را بین گزینه های الف و ب و ج و د توزیع كنند؟ بدیهی است كه اگر شما این قوانین را بدانید به پنجره و دیدگاه طراح سؤال نزدیك‌تر می‏شوید و بهتر می‏توانید حركات و حقه‌های او را حدس بزنید و از این طریق گزینه‌های درست و نادرست را از یكدیگر تشخیص دهید.

بیائید با هم این قوانین و قواعد اجباری را مرور كنیم:

قاعده اول: طراحان سوالات كنكورهای همگانی ملزم می‏باشند كه پاسخ‌ها را به طور یكسان بین گزینه‌های الف و ب وج ود توزیع كنند و حق ندارند سنگینی پاسخ ها را روی یك گزینه خاص بیاندازند و یا سنگینی را از یك گزینه‌ی خاص بیش از حد دور كنند. فرض كنید در امتحان كنكور یكصد سوال وجود دارد . بدیهی است كه جواب این سؤالات باید بین چهار گزینه‌ی الف و ب و ج و د توزیع شود. با توجه به این كه به ازای هر سه پاسخ نادرست یكی از پاسخ های درست حذف می‏شود، پس طراح سؤال حق ندارد روی یكی از گزینه‌ها مثلاً ( گزینه‌ی ج) بیشتر تمركز كند و جواب‌های بیشتری را روی گزینه‌ی ج قرار دهد. چرا كه اگر چنین كند، یكی از داوطلبان زیرك می‏تواند با درك سریع این موضوع از روی تصویر گرافیكی پاسخنامه فورا كلید را كشف كند و با علامت زدن همه جواب‌های ج بدون اینكه جواب را بداند امتیاز بگیرد! طراح سؤال مجبور است برای خلاصی از دردسرهای بعدی جواب صد سوال كنكور را بین گزینه‌های الف و ب و ج ود به تساوی تقسیم كند. برای این كه این حقیقت را شخصا كشف كنید، كافی است پاسخ‌نامه سؤالات كنكورهای چند سال اخیر را مورد بررسی قرار دهید و در هر پاسخ‌نامه تعداد گزینه‌های الف را بشمارید و این عدد را به كل تعداد سوالات تقسیم كنید . به عددی حدود 25 درصد دست خواهید یافت.عین همین واقعیت برای گزینه های ب و ج ود نیز صادق می‏باشد. به عبارتی اگر یك داوطلب همینطور الله بختكی تمام گزینه‌های الف كنكور را بزند. نهایتا موفق‏می‏شود 25 درصد نمره را بیاورد، اما در عین حال 75 درصد جواب‌ها را غلط می‏زند كه چون به ازای هر سه جواب غلط یك جواب درست صفر می‏شود پس نهایتاً امتیاز این فرد چیزی در حدود صفر خواهد بود. حال بیائید از منظری دیگر به این قاعده نگاه كنیم: حالت ایده آلی را در نظر بگیرید كه داوطلب به دلیل تسلط علمی موفق شده است 75 سؤال را جواب دهد و بعد در كمال تعجب دریافته‌است كه جواب این 75 سوال همگی بین گزینه هایالف و ب و ج بوده است. به نظر شما او اگر فرصت و دانش كافی برای جواب‌دهی به بقیه‌ی سوالات را نداشته باشد و تنها ده دقیقه به پایان وقت آزمون باقی مانده باشد ، آیا بهتر نیست كه بقیه‌ی سوالات را از ترس نمره منفی همین طوری به حال خود رها نكند؟! و هر چه گزینه‌ی د است را علامت بزند؟! فراموش نكنید كه طبق قاعده‌ی حفظ تعادل گزینه‌ها و نكشاندن مركز ثقل جواب‌ها روی یك گزینه‌ی خاص ، طراح سؤال مجبور است 25 درصد پاسخ‌ها را هم از بین گزینه‌های د انتخاب كند و چون تا این لحظه گزینه‏های د انتخاب نشده‌اند پس به احتمال بالای 90 درصد انتخاب گزینه‌های د ‏می‏تواند امتیاز بسیار زیادی برای شخص به همراه داشته باشد. در حالت ایده آل این امتیاز 25 است . تعدادی از تكنیك‌هایی كه در رساندن شما به گزینه‌ی درست ‏می‏تواند بسیار كمك كند در زیر آمده است:

شك بین دو گزینه: اگر در تستی بین دو گزینه شك كردید، حتما از خیر آن تست نگذرید. حنی اگر با روش مهندسی معكوس مبتنی بر توزیع نرمال هم نتوانستید از روی پاسخ های طرفین گزینه درست را حدس بزنید، بازهم از خیر تست های دو گزینه تردیدی به راحتی نگذرید. دلیل آن هم بسیار راحت است: «احتمال درست بودن یكی از گزینه ها بر اساس احتمالات 50 درصد است.» فرض كنید در كل سؤالات كنكور، 20 سؤال دارای چنین حالتی باشد. دو داوطلب را در نظر بگیرید. داوطلب اول به هیچ كدام از این 20 تست پاسخ نمی‌دهد، در نتیجه نمره‌ی او برای این 20 سوال صفر درصد خواهد بود. فرد دوم، اما به همه‌ی این سؤالات با شك و تردید جواب می‏دهد. بر طبق قانون احتمالات از این 20 تست، ده تا درست و ده تا غلط خواهند بود. پس نمره داوطلب با فرض سه امتیاز منفی مساوی یك امتیاز مثبت برابر است با: درصد 33=3*20: 10-(3*10). یعنی نمره فرد برای این 20 تست ، 33 درصد خواهد بود و این در مقایسه با نمره فرد اول ، یعنی صفردرصد، نمره‌ی بالا و سرنوشت‌سازی است.

هماهنگی جواب سؤال با خود سؤال از لحاظ دستوری: پاسخ‌هایی كه از نظر قواعد دستوری ، با سؤال هماهنگی ندارند، غالبا(به احتمال 90 درصد) غلط هستند. مثلا صورت مساله به صورت جای خالی است و از شما خواسته می‏شود، جاهای خالی را با جواب درست پركنید و یكی از گزینه ها اصلا مناسب آن جای خالی نیست.چرا كه از لحاظ گرامری جایش آنجا نیست.

وجود دو گزینه‌ی متناقض در یك تست: اگر در تستی دو گزینه كاملا متناقض وجود داشته باشند، به احتمال 80 درصد جواب یكی از این دو گزینه است. و نیازی نیست كه روی دو گزینه دیگر وقت بگذارید.

وجود دو گزینه مشابه در یك تست: اگر دو گزینه یك تست كاملا مشابه هم باشند، و یا هر دو یك معنا را برسانند، به احتمال 100 درصد هیچ كدام جواب تست نخواهند بود. چرا كه یك تست، یك جواب بیشتر ندارد.

.


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 12 فروردین 1391  12:39 ب.ظ

اتفـاق بــزرگ زندگی من (داستان کوتاه)

ببین سیروس! دودره نکنی فردا رو! پی اش رو بگیر!

دودر چیه؟! گفتم سفارشت رو می کنم دیگه!

کیارش سرش را خاراند و گفت: آخه قبلا هم گفتی سفارشت رو می کنم زدی بدبختم کردی! یادته؟ پیش آقا محمود رو می گم، برداشتی بهش گفتی کیارش فقط نرم افزار بلده! خب مرد حسابی اون که کارش خرید و فروش قطعات کامپیوتره، باید می گفتی سخت افزار بلده!

چه می دونم والا! آخه این هم شد رشته تو داری؟ سخت افزار! نرم افزار! هارد ویروس! می رفتی مث بچه آدم دکتری، پرستاری چیزی می شدی، آدم تکلیفش رو بدونه باهات!

کیارش خندید و گفت: نوکرتم حاجی! اون هارد دیسکه نه هارد ویروس! در ثانی ما هم عشق اینو داشتیم دیگه، الان هم مث دست فروشا شدیم، هر دو ماه توی یه شرکت بساط پهن می کنیم، ماه سوم میگن تعدیل نیرو داریم! کسری بودجه آوردیم! جنسا فروش نرفته! چکا برگشت خورده و باید یه سری از نیروها برن، خب معلومه که صاحب شرکت پسر عمه و دختر خاله اش رو نگه می داره و کیارش رو می فرسته دنبال نخود سیاه و بعد هم میگن اگه بهتون نیاز داشتیم قطعا از وجودتون استفاده می کنیم آقای مهندس!

کیارش زبل و پر انرژی بود، به قول بچه ها سه سوته سیستم می بست و توی کار کامپیوتر یک استاد به تمام معنا بود، اما از خودش سرمایه ای نداشت، برای همین مدام دنبال پیدا کردن کار ثابت بود.

تو کار دولتی پول نیست، تازه از آدم می خوان مثل تایپیست کار کنه، آخه من مهندس کامپیوترم این همه درس خوندم برم تایپ کنم؟! اون هم واسه چندرقاز؟مثل این می مونه به یه متخصص قلب بگن بیا آمپول زن بشو! خب معلومه که قبول نمی کنه!

این جواب حاضر و آماده اش برای دوستان و آشناهایی بود که از او می خواستند برود و یک آب باریکه اداری پیدا کند، اما خودش هم می دانست که پیدا کردن کار اداری به این سادگی ها نیست، استخدام ها را بسته اند، پارتی می خواهد و هزار و یک دردسر دیگر.

دیگه سفارش نکنم سیروس! به بابا بگو هوای منو داشته باشه. مخلصتم، کاری نداری؟

اوکی! می گم.

کیارش این را گفت و از جلوی مغازه ساعت فروشی سیروس پرید روی لبه جدول که برود آن طرف خیابان، گوشی اش زنگ خورد، دستش را کرد توی جیبش و گوشی را در آورد، مادر بود.

الو مامان دارم میاا………….صدای ترمز کشدار ماشین توی خیابان پیچید، همه مغازه دارها سریع بیرون پریدند. تویوتا کمری مشکی وسط خیابان ایستاده بود، چند متر آن طرف تر کیارش روی زمین افتاده بود، گوشی موبایلش توی چمن های وسط بلوار بود. سیروس قبل از همه به طرف او دوید. یا ابالفضل! …کیارش.. کیارش…. کیارش نفسش در نمی آمد، صورتش کوبیده شده بود روی آسفالت، زانوی شلوارش پاره شده بود و خون سرخی روی خیابان جاری شده بود. خوبی کیارش؟! به هوشی؟ آخ…..پااااامم.سیروس نفس راحتی کشید، خیالش راحت شد که کیارش هوشیاری اش را از دست نداده، با دست های بزرگش او را بغل کرد و به طرف ماشین آورد و داد زد: در رو باز کن خانوم! جوون مردم رو زدی کشتی حاضر نیستی از ماشین بیایی پایین؟! دختر از ماشین پیاده شد، بدنش آشکارا می لرزید، روسری اش کج و لب هایش خشک شده بود.

من نفهمیدم…..یهو اومد وسط خیابون…….کیارش ناله می کرد، سیروس خیلی سریع او را گذاشت روی صندلی عقب ماشین و بعد کلید مغازه اش را از همانجا پرت کرد طرف ناصر و گفت: هوای مغازه رو داشته باش، حاجی یه ساعت دیگه میاد، جریان رو بهش بگو، ما می ریم همین بیمارستان خیابون پشتی، سر ظهر هم کرکره رو خودت بکش پائین. بعد رو کرد به دختر جوان و گفت: د یالا راه بیفت! داره همینجوری خون ازش می ره، بجنب برسونیمش یه جا! دختر مثل کسی که پاهایش توی سیمان گیر کرده باشد از جایش تکان نمی خورد، هنوز دستش می لرزید. آقا من نمی تونم….. نمی تونم برونم! سیروس به طرفش آمد و سوئیچ را از او گرفت، دختر از در دیگر سوار شد. دوباره سیروس از پنجره ماشین سرش را بیرون آورد و گفت: ناصر! شماره ماشین رو یادداشت کن، با چند نفر از بچه ها یه صورتجلسه بنویسید امضا کنید، تو کلانتری به درد می خوره. اسم کلانتری را که آورد اشک لیز خورد روی گونه های دختر، کیارش هم ناله می کرد. سیروسسسس! بجنب دیگه…سوختم….پام داره آتیش می گیره…. روی صندلی پشتی دراز کشیده بود، خون از پایش روی صندلی می ریخت. سیروس خیلی سریع ماشین را از بین جمعیتی که دور و بر آنها ایستاده بودند و نگاهشان می کردند بیرون کشید و پایش را روی پدال گذاشت، قیافه سیروس با هیکل درشت و عضلات ورزیده اش و تُن صدای کلفتش آنقدر جدی بود که دختر حتی جرات کوچک ترین اعتراضی نمی کرد. آقا من زنگ بزنم به بابام؟! زنگ بزن! به بابات! به ننه ات! به هر کی می شناسی، آدرس بیمارستان رو بده، تو همین خیابونه، بگو زدی پسر مردم رو نفله کردی! آخه من نمی دونم دختر رو چه به رانندگی! دختر ساکت بود و آرام شماره را از توی گوشی اش گرفت.دو ساعت بعد اتاق ۱۵۳ شلوغ ترین اتاق بخش بود، به سختی می شد کیارش را شناخت، صورت و سرش را باند پیچی و پایش را توی گچ به وزنه ای آویزان کرده بودند. سیروس داشت برای مامور پلیسی که تند تند چیزهایی را می نوشت حرف می زد.


مادر بمیره! کیارش! عزیزم! پسرم! قربونت برم! سرت درد نمی کنه؟

مادرم! نمی بینید دهنش رو نمی تونه تکون بده! اجازه بدید استراحت کنه، خدا رو شکر علائم ضربه مغزی رو نداره، یه شکستگی داره توی درشت نی پاش، خوب میشه، چیزیش نیست. مادر از خونسردی پرستار که همزمان داشت سرم را به دست کیارش وصل می کرد شاکی شد و گفت: چیزیش نیست؟ پسر دسته گلم رو بستین به تخت می گین چیزیش نیست؟ مهندسم ببین به چه روزی افتاده! من باعث و بانی اش رو می ندازم زندون تا درس عبرت بشه واسه بقیه! این را با چنان لحن جدی گفت که سارا آرام خودش را پشت مادرش قایم کرد. پدر سارا که موهای جوگندمی داشت جلوتر آمد و گفت: من خیلی از شما عذر می خوام خانم! شما حق دارید ناراحت باشید، هر جور بفرمایید ما جبران می کنیم، خدا رو شکر که اتفاق بدتری نیفتاده. مرد جا افتاده و معقولی به نظر می رسید، در این چند ساعت همه جوره هزینه ها را پذیرفته بود، کلانتری رفته بود و بدون هیچ حرف و حدیثی همه تقصیرها را گردن گرفته بود، نشان می داد که آدم اصل و نسب داری است، مادر آرام شد و زیر لب ذکر می گفت، تا پایان روز پشت سر هم دوستان و آشناهایی که خبر را شنیده بودند از در وارد می شدند و حال و احوال می پرسیدند. کیارش که لب از لب نمی توانست وا بکند، تنها با اشاره چشم و ابرو جواب می داد. وقت ملاقات که تمام شد، مادر اصرار کرد پیش او بماند، اما کیارش مخالف بود و با دستش به سیروس اشاره کرد.

مادرم! شما دیگه برید خونه من پیش کیا می مونم، مواظبشم، یه عمر جور منو کشید تو مدرسه تا دیپلم بگیرم، بذار دو شب هم من تحملش کنم. پدر سارا گفت: آقا ما باعث این دردسر شدیم اگه اجازه بدید من امشب پیش آقا کیارش بمونم.

نه آقا! شما بفرمایید، این حالش خوب نیست، شاید بخواد پوشکش کنیم روش نشه به شما بگه!! این را گفت و همه خندیدند، حتی سارا که از سر ظهر تا حالا مات و مبهوت بود. بالاخره همه رفتند و شب کیارش و سیروس تنها شدند. کیارش کمی خوابید و بعد به سیروس اشاره کرد که کاغذ و قلم بیاورد. روی کاغذ نوشت: جون سیروس تو پیش اوستا کریم سفارش سلامت منو کردی که اینجوری شدم؟! دستت درد نکنه دیگه سفارش نکن!

سیروس زد زیر خنده، تا یکی، دو شب کیارش می نوشت و سیروس حرف می زد. روز بعد دکتر بخش آمد و باند روی فک کیارش را باز کرد. درد نداری؟ کیارش خیلی با احتیاط گفت: نه…… یعنی آره…. اما می تونم، می تونم حرف بزنم.سیروس همینجور مات مانده بود.

جون حاجی ما رو کاشتی دیگه؟! من فکر کردم این لال شد رفت پی کارش.

نه عزیزم! پزشک قبلی نگران بودن که عضلات فکشون موقع زمین خوردن صدمه دیده باشه، واسه همین بسته بودش که تحرک کمتری داشته باشه.سیروس خداحافظی کرد و سر کارش رفت، نیم ساعت بعد سارا و پدرش با یک دسته گل بزرگ توی اتاق آمدند.

سلام آقای مهندس! بهترید ایشاا…؟

ممنونم….. خوب…خوبم…کیارش کمی سخت حرف می زد، دستپاچه هم شده بود، سارا به او نزدیک شد و گل را گذاشت روی میز فلزی کنار تخت و گفت: من جدا عذر می خوام، مقصر منم اما شما هم حواستون به موبایل بود، بهرحال امیدوارم من رو ببخشید. خوا…خواهش می کنم… دستتون درد نکنه! سارا خندید و گفت: حالا واسه چی دستم درد نکنه! واسه این که زدمتون؟! همه خندیدند، حتی کیارش، اما درد پیچید توی فکش و دستش را گذاشت روی صورتش. سارا نشست روی صندلی پلاستیکی تخت و پدرش از توی کیفش لپ تاپ کوچکی را درآورد و گفت: اون موضوع که گفتی درست نشد، مهندس صباح می گه نرم افزاری که طراحی کردن ایراد داره، بیا یه نگاه بهش بنداز، اینجا رو می گم، این قسمت مشتری ها، اگه مشتری دستور خرید بده، نمی تونه چند جنس رو بخره، هر بار برای خرید یه جنس یه بار باید آدرس و اسم و همه مشخصاتش رو وارد کنه. این یه ایراده.سارا نیم ساعتی با نرم افزار ور رفت اما نتوانست ایرادش را رفع کند. کیارش تمام مدت فقط گوش می داد و نگاه می کرد.

بعد به خودش جرات داد و گفت: میشه من ببینم؟ بله خواهش می کنم! این یه نرم افزار خرید اینترنتیه که … می دونم آقا! من خودم مهندس کامپیوترم! بعد لپ تاپ را گذاشت روی پایش و سریع مشغول کار شد، پای راستش همچنان آویزان بود و خیلی جدی با لپ تاپ کار می کرد، سارا از دیدن این صحنه خنده اش گرفته بود اما لبش را گاز گرفت. چند دقیقه بعد کیارش گفت: بفرمایید ببینید. فکر کنم حالا درست شد. سارا و پدرش با تعجب نرم افزار را چک کردند، حق با کیارش بود. نرم افزار حالا دقیق و بدون اشتباه کار می کرد. احسنت! خیلی ممنونم. من رو نجات دادید، چون به مشتری هامون قول داده بودیم که از امروز می تونن خرید آنلاین بکنن و اگه این درست نمی شد تا می بردم پیش طراح اش و رفع نقص می کرد و بر می گردوند چند روزی کارمون عقب می افتاد. شما کجا کار می کنین آقا کیارش؟ والا جایی کار نمی کنم، یعنی الان بیکارم، اما چند جا کار کردم، می دونید که این روزا اوضاع کار و بار کساده. پدر سارا تشکر کرد و گفت: من یه جلسه مهم دارم و مجبوریم ۱۱ شرکت باشم، سارا اینجا می مونه اگه کاری چیزی داشتید تعارف نکنید، خودش زده خودش هم باید جوابگو باشه! این را گفت و خندید و رفت، سارا از توی کیفش کتاب کوچکی را درآورد که بخواند، اما دلش می خواست حرف بزند، توی دل کیارش هم همین غوغا بود، از همان لحظه وارد شدن سارا این حس را داشت.

یک سال بعد

ببین کیارش! این دفعه مث اون دفعه نیست ها، بزنمت یه وقت دیدی دیگه هیچ جات سالم نمونده ها!

چی؟ تو منو بزنی؟ عمرا! اون دفعه هم خودم رو انداختم جلو ماشینت! گفتم چه خانم با شخصیتی! شاید باهاش ازدواج کنم! سارا خنده اش گرفت و گفت: تو دیوونه ای کیارش! هر وقت یاد اون لحظه می افتم حس می کنم کار خدا بود، یعنی این زندگی هیچ چیزش منطقی نیست ها! آقا سیروس جوری سرم داد کشید که مثل فیلما گفتم من رو می ندازن زندان و بعد خانواده ات رضایت نمی دن و باید اعدام بشم! ! کیارش دستی به موهایش کشید و گفت: یادمه روزی که به مامان گفتم می خوام با سارا ازدواج کنم، گفت مثل این که اون دفعه زدت سر عقل نیومدی! راست گفت نه؟!! ولی من راضی ام به رضای خدا، اون دفعه زدی پام رو شکستی، سبب خیر شد، باهات ازدواج کردم، رفتم سر کار، حالا دنده عقب بیا از روم رد شو شاید یه خونه تو جردن خریدم! سارا بلند بلند خندید و گفت: باشه رد می شم به شرطی که فقط آرزوت خونه باشه، نری با یکی دیگه ازدواج کنی! سارا و کیارش سوار ماشین شان شدند، برای سالگرد ازدواج شان به نور می رفتند، به همان هتل کوچک و جمع و جوری که کنار دریا بود و ماه عسل شان را آنجا آمده بودند.

---------------------------------------------------------------------

برای خرید آموزش مهندسی معکوس یا همان  آموزش تست زنی می توانید با خیال راحت اقدام به خرید یک مجموعه اصل  کنید
ضمناً به اطلاع می رساند روش مهندسی معکوس در آزمونها به شماره 81101 به ثبت رسیده در انحصار مؤسسه پارسیان می باشد و هرگونه استفاده از مطالب و عناوین آن پیگرد قانونی دارد . لذا مطالبی با این عنوان در فروشگاه های اینترنتی محتوی کاذب و غیر مرتبط با موضوع اصلی است.
کتاب مهندسی معکوس به همراه یک سی دی به شما خریداران محترم تحویل داده می شود.

------------------------------------------------------------
یکی دیگر از عینک های سه بعدی ساخت کره را امروز در فروشگاه پرشین خرید برای شما عزیزان قرا داده ایم . این عینک هم مانند سایر محصولات معرفی شده در این سایت از کیفیت مطلوبی برخوردار بوده وتمامی استاندارد های لازم و فیلتر مخصوص در شیشه های ان بکار گرفته شده است و قبل از ارسال  برای تمامی مشتریان یک بار توسط خودمان تست شده و بعد از صحت آن ارسال میگردد.
چنانچه عینک سه بعدی فوق معیوب باشد نیز دارای گارانتی تعویض میباشد، پس با خیالی راحت می توانید کالای خود را سفارش دهید. و به همراه آن یک درایور راه انداز مخصوص کامپیوتر و 3 عدد فیلم اورجینال مخصوص نیز دریافت نمایید،و با نصب درایور بروی کامپیوتر خود از این به بعد بازی های 3 بعدی را نیز انجام دهید و اوج لذت را در بازی های  سه بعدی تجربه کنید.خرید عینک سه بعدی.
----------------------------------------------------------------
خرید اینترنتی مطمئن را می توانید از فروشگاه پرشین خرید تجربه کنید.فروشگاه های فروش شارژ ایرانسل و شارژ همراه اول زیر نظر پرشین خرید نیز افتتاح گردید.شما برای خرید شارژ مورد نظر خود می توانید به آدرس هایی که در زیر برایتان قرار داده ایم مراجعه کنید و شارژ مورد نظر خود را خریداری کنید.
با خیال راحت خرید کنید زیرا ما همیشه در کنار شما هستیم.
برای خرید شارژ می توانید به آدرس های البرز شارژ و ام تی ان 24 مارجعه نمایید.
شارژ ایرانسل نیرز با قیمت دولتی عرضه می گردد.
-------------------------------------------------------------------


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 14 فروردین 1391
دوشنبه 8 اسفند 1390  10:56 ق.ظ

چگونه از زندگی بیشتر لذت ببریم

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی  ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم … در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …
۱ گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
۲ سعی کنیم بیشتر بخندیم.
۳ تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
۴ – با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
۵ گاهی هدیه هایی که گرفته ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
۶ – بیشتردعا کنیم.
۷ در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.
۸ هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
۹ لذت عطسه کردن را حس کنیم.
۱۰ قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
۱۱ زیر دوش آواز بخوانیم.
۱۲ سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
۱۳ گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
۱۴ با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
۱۵ برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه ریزی کنیم!
۱۶ از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.
۱۷ برای کارهایمان برنامه ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
۱۸ مجموعه ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… )برای خودمان جمع آوری کنیم.
۱۹ در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
۲۰ گاهی در حوض یا  شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی ها باشد چه بهتر.
۲۱ گاهی از درخت بالا برویم.
۲۲ احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
۲۳ گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.
۲۴ بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
۲۵ وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم
۲۶ در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.
۲۷ سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
۲۸ رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
۲۹ وقتی از خواب بیدار می شویم، زنده بودن را حس کنیم.
۳۰ زیر باران راه برویم.
۳۱ کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..
۳۲ قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
۳۳ چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.
۳۴ اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
۳۵ هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
۳۶ احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
۳۷ به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
۳۸ گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
۳۹ تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
۴۰ از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 14 فروردین 1391
شنبه 22 بهمن 1390  08:50 ب.ظ

محبوب‌ترین نقاشی سال ۲۰۱۱

آثاری از ون گوک، مونه،‌ پیکاسو و دالی به عنوان محبوب‌ترین نقاشی‌های رنگ و روغن سال ۲۰۱۱ جهان شناخته شدند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، وب‌سایت اوور استاک آرت، گالری هنری آنلاین معروف، ۱۰ نقاشی رنگ و روغن محبوب سال ۲۰۱۱ جهان را در حالی معرفی کرد که سه اثر اول این فهرست از آثار ون‌سان ون گوک هستند.
نقاشی معروف «شب پرستاره»ی این هنرمند هلندی صدرنشین این فهرست شد و پس از آن «کافه‌تراس در شب» و «شکوفه درختان زردآلو» رتبه‌ی دوم و سوم محبوب‌ترین نقاشی‌های رنگ و روغن جهان در سال ۲۰۱۱ را از آن خود کردند.
ون‌سان ویام ون گوگ (۱۸۹۰ – ۱۸۳۵) نقاش نامدار هلندی بود. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی کامل به سر می‌برد، اما اکنون به‌عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پست‌امپرسیونیسم شناخته می‌شود. وی در اواخر عمر به شدت از بیماری روانی و فشار روحی رنج می‌برد و همین موضوع به خودکشی او منجر شد. وی دو روز پس از این‌که در مزرعه‌ای گندم به سینه‌ی خود شلیک کرد، در سن ۳۷ سالگی درگذشت.
نقاشی «بوسه» اثری از «گوستاو کلیمت» در مقام چهارم نشست و پس از او دو اثر از کلود مونه، نقاش سرشناس فرانسوی، جزو محبوب ترین نقاشی ها شناخته شدند.
گوستاو کلیمت نقاش نمادگرای اتریشی و یکی از برجسته‌ترین اعضای آرت نوو وین بود که در ژانویه ۱۸۶۲ به دنیا آمد. کارهای برتر او عبارتند از نقاشی، نقاشی‌های دیوارنما، طراحی و کارهای هنری دیگر که بسیاری از آن‌ها در نگارخانه‌ی «Vienna Secession» نمایش داده می‌شوند. این نقاش معروف اتریشی در سال ۱۹۱۸ در سن ۵۵ سالگی درگذشت.
«راه باغی در گیوانی» و «مزرعه‌ی خشخاش در آرجنتیل» مونه رتبه‌های پنجم و ششم را کسب کردند. کلود مونه بنیانگذار سبک امپرسیونیسم در نقاشی فرانسوی بود. اصطلاح امپرسیونیسم از یکی از نقاشی‌های او با عنوان «امپرسیون» نشات گرفته است. وی از سال ۱۹۱۴ به بعد در دوره‌ای طولانی به کشیدن چنین تابلوهایی پرداخت. در ۱۹۲۱ مجموعه‌ای از کارهایش مورد قبول دولت واقع گردید و موزه‌ی «نارنجستان» پاریس برای نگهداری آنها بازسازی شد.
مونه مهم‌ترین نماینده‌ی امپرسیونیسم به شمار می‌رود. آثار زیادی از وی به‌جای مانده است و در بسیاری از نگارخانه‌های مهم دنیا از آنها نگهداری می‌شود. این نقاش فرانسوی در ۲۰ سال پایانی عمرش از بیماری آب مروارید رنج می‌برد، که به نوبه‌ی خود باعث شد تا کارهای وی به دو دوره‌ی قبل و بعد از بیماری تقسیم شود.
اثر «خواب» پابلو پیکاسو، استاد نقاشی اسپانیایی، در مقام هفتم نشست و نقاشی «میدان فاربستودی» واسیلی کاردینسکی رتبه‌ی هشتم را به دست آورد. نهمین نقاشی رنگ و روغن محبوب سال ۲۰۱۱ «تداوم حافظه» از سالوادور دالی بود.
سالوادور فلیپه ژاسنتو دالی دوفک نام کامل نقاش و هنرمند معروف اسپانیایی است که در سال ۱۹۸۹ در سن ۸۵ سالگی درگذشت. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار سورئالش به شهرت رسید. معروف‌ترین اثر این نقاش معروف اسپانیایی «تداوم حافظه» نام دارد که در سال ۱۹۳۱ خلق شد.
وی همچنین درعرصه‌ی عکاسی، مجسمه‌سازی و فیلم‌سازی هم فعالیت داشت. او با «آلفرد هیچکاک» در ساخت فیلم «طلسم شده» (۱۹۴۵) همکاری داشت. دالی همیشه بر ریشه‌ی عرب خود تاکید داشت و ادعا می‌کرد که اجدادش به نسل «مور»ها که جنوب اسپانیا را برای تقریبا ۸۰۰ سال در اختیار داشتند باز می‌شود. همچنین خانواده‌ی مادری او ریشه‌ای یهودی در بارسلونا داشتند.
پیکاسو نیز با شاهکاری دیگر به نام «گیتاریست پیر» دهمین رتبه‌ی این فهرست را از آن خود کرد.
پابلو پیکاسو نقاش، طراح صحنه، پیکرتراش، گراورساز و سرامیک‌کار اسپانیایی و یکی از برترین و تاثیرگذارترین هنرمندان قرن بیستم بود. وی در ۲۵ اکتبر سال ۱۸۸۱ در مالاگا، یکی از شهرهای کشور اسپانیا، زاده شد.
پیکاسو تحصیلات خود را در فرانسه به پایان رساند. او نزد پدرش که استاد نقاشی بود به آموختن گریموری پرداخت و در سال ۱۹۰۳ مقیم پاریس شد. در سال‌های ۱۹۰۶ و ۱۹۱۰ به اتفاق «ژرژ براک»، از نخستین کسانی بود که سنجاق و میخ را با هم توام کرد و پیکاسو تخته و چیز‌های دیگری را هم به آن افزود. پیکاسو در سبک خود شهرت فراوانی به دست آورد و پیروان فراوانی کسب کرد.
او در مجسمه‌سازی، قلم‌زنی، حکاکی روی چوب و معماری تبحر داشت. دوره‌ی اول هنری وی در طبقه‌بندی‌ها به‌نا‌م‌های «رز و آبی» است.
در دوران آبی سبک کاری وی اغلب شامل سایه‌های آبی کشیده شده از اجسامی بود که تنها به نیمی از آنها به تصویر کشیده می‌شد. در دوران رز از آبی به سمت صورتی تمایل پیدا کرد و نقاشی‌های وی به دنیای واقعی نزدیک‌تر شدند. او سپس به سبک کوبیسم روی آورد که در آن اشیا را توسط اشکال ساده‌ی هندسی به تصویر کشاند. آخرین دوره‌ی کاری پیکاسو دوره‌ی سورئالیستی است که از ۱۹۲۴ آغاز می‌شود، ولی همیشه فاصله‌اش را با سورئالیست‌ها حفظ کرد.



به گزارش وب‌سایت اوور استاک آرت‌، این گالری و حراجی آنلاین در سال ۲۰۱۱ بیش از ۶۰۰ هزار نقاشی رنگ و روغن را به حراج گذاشت. «اوراستاک آرت» یکی از شناخته‌شده‌ترین‌ها در نوع خود محسوب می‌شود که وب‌سایت آن روزانه بیش از ۲۰ هزار بازدیدکننده و ۲۵۰ هزار مشتری اشرافی دارد.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 14 فروردین 1391